بی پناهم خسته ام مولای من
میرسم از صحن جمهوری چشمان دلت
تا ضریح سبز گیسوی پریشان دلت
میرسم از غربت چشمان باران خورده ام
کوه بکوه منزل به منزل تا خراسان دلت
بی پناهم خسته ام مولای من
کم از اهو نیستم آقا به قربان دلت
کاش نام ما هم ثبت می کردید عاقبت
در میان دفتر سرخ شهیدان دلت
باز می لرزد درون سینه آهوی دلم
ضامن آهو دو دست ما به دامان دلت
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت 18:53 توسط حمید رضا کریمی
|